الفيض الكاشاني

18

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

عرض مورد خطاب قرار نمىگيرد . در حديث آمده است : « خدا به عقل فرمود : روى بياور ، پس روى آورد ، و به او گفت : برگرد ، برگشت . » الخ « 9 » بنابراين بر شما روشن شد كه معانى اين اسمها موجود است و آن ، قلب مادّى ، روح مادّى ، نفس شهوانى ، عقل علمى است ، و اين چهار معناست كه چهار نام بر آنها نهاده شده است . معناى پنجمى نيز هست و آن لطيفه‌اى ( طرفه موجودى ) در انسان است كه دانا و مدرك است ، و همهء آن چهار لفظ براى آن لطيفه به كار مىروند . بنابراين پنج معنى و چهار لفظ است . هر لفظى هم بر دو معنى گفته مىشود . گوناگونى اين الفاظ و توارد آنها بر بيشتر علما مشتبه مانده ، از اين رو مىبينى آنها را كه دربارهء خاطره‌ها گفتگو مىكنند و مىگويند : اين خاطرهء عقل است ، اين خاطرهء روح است ، اين خاطرهء نفس است ، و اين خاطرهء قلب است . بيننده تفاوت معناى اين نامها را نمىداند ، و به سبب پرده برداشتن از اين مطلب شرح اين نامها را مقدّم داشتيم . آنجا كه لفظ قلب در قرآن و سنّت وارد شده مقصود معنايى است كه انسان مىفهمد و حقيقت اشيا را مىشناسد ، و گاه قلبى را كه در قفسه سينه است كنايه از آن قلب حقيقى مىآورند زيرا ميان اين لطيفه و قلب مادّى رابطهء ويژه‌اى است ، چون اين لطيفه اگر چه با ديگر اعضاى بدن ارتباط دارد و بدن را به كار مىگيرد ، ليكن به وسيلهء قلب است كه با آنها مرتبط مىشود . بنا بر اين نخستين ارتباطش با قلب است و گويا قلب مسكن و مملكت و جهان و مركب اوست . از اين رو سهل شوشترى قلب را به عرش و سينه را به كرسى تشبيه كرده و گفته است كه قلب عرش و سينه كرسى است ، و گمان نكنيد كه منظورش عرش و كرسى خداى سبحان مىباشد ، چه آن محال است ، بلكه مقصودش آن است كه قلب ( لطيفه ربّانى ) مملكت خداست و نخستين عضوى است كه فرمانهاى او را در تدبير و تصرّف بدن اجرا مىكند . بنا بر اين قلب و سينه نسبت به انسان مانند عرش و كرسى نسبت به خداست اين تشبيه نيز جز از چند نظر راست نمىآيد و شرح آن مربوط به غرضمان نيست و از آن صرف نظر مىكنيم .

--> ( 9 ) اين حديث را برقى در محاسن ، ص 192 ، كلينى در كافى ، ج 1 ، ص 26 روايت كرده است .